شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

744

نفثة المصدور ( فارسى )

اى لعبت مشكين گله ، بگشاى گوى از انگله « 1 » * مى خور ز جام و بلبله ، با ما خور و با ما نشين برمىآيد كه « انگله » بمعنى حلقه‌اى است كه تكمه و گوى را از آن بگذرانند نه گويك گريبان ( : تكمه ) ، لكن در شعر فارسى شواهدى توان يافت كه « انگله » بمعنى تكمه و گوى گريبان نيز به كار رفته است ، و شايد بتوان استعمال آن‌را در اين معنى از مقولهء مجاز مرسل يا لغوى و از باب ذكر محلّ و ارادهء حالّ گرفت . در عربى نيز « زرّ » بدين هردو معنى آمده است . رك : « لسان العرب » مادّهء ( ز ر ر ) . و مؤلّف ( اگر تصحيح قياسيى كه در باب اين كلمه رفته است صواب تلقّى شود ، رك : ص 101 حاشيهء شمارهء 3 س 4 ) در مقام تشبيه ، از « أزرار » ( جمع زرّ ) ظاهرا گوز گره يا گويك گريبان را اراده كرده بوده است . رك : « برهان م » و « آنندراج » ذيل « انگل » و « انگول » و « انگوله » و « انگيل » و « انگيله » « 2 » و « گوى انگله » . 362 / 9 / در علم استيفا ، ص 82 . . . 363 / 7 / سه انگشت ، مكو ( چنين است در « مقدّمة الأدب » طبع ليپزيگ ) ظ : سكو . رك : « برهان م » ذيل همين كلمه .

--> ( 1 ) - در « ديوان سنائى » : « اى لعبت مشكين كله بگشاى گوى از آن كله » . تصحيح قياسى و از استاد اجل مجتبى مينوى است . رك : « كليله و دمنه » مصحح جناب ايشان ، ص 138 ، حاشيهء ناظر به س 5 . ( 2 ) - در « آنندراج » ذيل لغت « انگل » آمده است : « . . . و بعضى شعرا بمعنى تكمه گرفته‌اند ، أثير الدين اخسيكتى گويد : هر آن انگيلهء زرين كه چرخ از اختران سازد * لباس عمر او را بر گريبان زمان زيبد . . . »